از دو چشمم گوهری نایاب بیرون می زند ؛
اشک خواهد ریخت گاه انسان بی احساس هم
کز درون سنگ گاهی آب بیرون می زند
می شود در عمق زشتی هم به زیبایی شکفت
همچو نیلوفر که از مرداب بیرون می زند
گر تماشایی شدم ای ماه ، از تاثیر توست
همچو ابری که از آن مهتاب بیرون می زند
نشکند تا قلب شاعر نیست شعرش دلنشین
از گل پرپر گلاب ناب بیرون می زند
نیماشکرکردی
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی